مرتضى راوندى
447
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عقايد ، نتيجهء ترس و جهل است و بر خوف و رجاى موهومى قرار دارد . . . اما آخر . . . ذهن كنجكاو آدمى « دليل و برهان عقلى » را طلب نمود و اين نقطهء پيدايش حكمت بود كه تعقل ، آدمى را از آسمان اوهام به زمين فرود آورد ، لاجرم سه قدرت اصلى بهوجود آمد : حكومت كه مىترسانيد ، ديانت كه مىباورانيد ، و حكمت كه مىفهمانيد . به نظر او فطرت آدمى و مدنيّت ، انسانها را به سعادت و خوشبختى مىرساند ، مذهب و حكومت ممكن است كه عامل ترقى و يا سبب انحطاط و عقبماندگى جامعه گردد ، زيرا اين دو قدرت ، آفريده و مخلوق انسان و از عوامل متغيّر عرضى جامعه بشمار مىآيند . حكومت و مذهب اگر در راه « ترقى و سعادت » اجتماع گام بردارد موجب پيشرفت ، و در غير اين صورت ، عامل انحطاط و بدبختى جامعه است . « در تاريخ ايران مىبينم در دورهيى كه آيين حكمرانى با قانون داد و ترقى ، جور بود ، ملت ايران حيات تازه يافت . . . برعكس در دورهيى كه قدرت دولت به ستمگرى گراييد مخل ترقّى شد . همين معنى دربارهء اديان نيز صدق مىكند . آيينى كه به اصلاح امور دنيايى پردازد و مشوّق بسط معيشت و زندگى باشد وسيله تعالى اقوام مىگردد . . . برعكس اگر عقايد مذهبى ، توجه آدمى را از جهان طبيعى و حقيقى به آسمان اوهام و خيالپردازى بكشاند . آثارش فقر است و ادبار و انحطاط اجتماعى ، به همين جهت مىبينيم زمانى كه كيش ايرانيان اسلام واقعى بود عامل اعتلا و ترقى جامعه گرديد و همين كه احكام آن عملا تغيير ماهيّت داد و به تعصّب و اوهامپرستى رسيد ، سدّ ترقى گرديد و سبب خرابى و ويرانى . » ارزش آزادى و دموكراسى « . . . هرگاه در ملتى ، سياست و دين گرفتار استيلاى فرمانروايان « ديسپوت » ( يعنى مستبد ) و علماى « فاناتيك و متعصّب » گردد ، ديگر مجالى براى « تنفس طبيعى » براى آن قوم باقى نمىماند و غلبهء آن دو قدرت مصنوعى ، نمو طبيعى جامعه را محصور و متوقف مىگرداند و سرانجام كارش را به تباهى مىرساند ؛ حال ببينيم در سير تاريخ ملل مشرق و مغرب چه همبستگى و تناسبى ميان نوع حكومت ، و وجههء نظر دينى آن اقوام وجود داشته است ؟ چكيدهء استدلالش اين است : تاريخ مشرقزمين ، حكايت از اين مىكند كه اعتقادهاى مذهبى ملل آسيايى ( اعم از قوم چينى و مغولى و آريايى و سامى ) هريك ، گرايش به شناختن قدرت و احد مطلق داشتهاند يا پادشاه را پسر آسمان مىخواندند . . . يا « خداتراشى » مىكردند و يا دامنهء تصّورات خود را بهوجود نيروى مقتدرى كه جامع قدرت مطلق و صفات كمالى بود